معرفی و نقد فیلم سینمایی تلقین (Inception) 2010

| امتیاز | |
| کارگردان | کریستوفر نولان (Christopher Nolan) |
| نویسنده | کریستوفر نولان (Christopher Nolan) |
| سال ساخت | 2010 |
| بازیگران اصلی | لئوناردو دیکاپریودام کابتام هاردیایمزکیلین مورفیرابرت فیشر جونیورجوزف گوردون لویتآرتورمایکل کینپروفسور میلزکن واتانابهسایتو |
| مدت زمان | 148 دقیقه |
| زبان فیلم | انگلیسی |
| کشور سازنده | آمریکا، بریتانیا |
| IMDb | 8.8 / 10 |
| Rotten Tomato | 87% |
| Metacritic | 74% |
| بودجه تولید | 160.00 میلیون دلار |
| فروش کل | 839.70 میلیون دلار |
| جوایز و افتخارات | 4 جایزه اسکار (بهترین فیلمبرداری، بهترین میکس صدا، بهترین تدوین صدا، بهترین جلوههای بصری)3 جایزه بفتا (بهترین جلوههای بصری، بهترین میکس صدا، بهترین طراحی صحنه)5 جایزه ساترن (بهترین فیلم علمی-تخیلی، بهترین کارگردانی، بهترین نویسندگی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (تام هاردی) و بهترین موسیقی)نامزد ۴ گلدن گلوب (بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه، بهترین موسیقی) |
خلاصه داستان فیلم Inception
در فیلم سینمایی تلقین، دام کاب یک دزد حرفهای است که با نفوذ به ضمیر ناخودآگاه افراد در حالت رویا، اسرار آنها را میدزدد. او که به جرم قتل همسرش تحت تعقیب است و نمیتواند به خانه و دیدار فرزندانش بازگردد، سفارش کاری غیرممکن دریافت میکند: نه دزدیدن یک ایده، بلکه کاشتن آن در ذهن هدف. سایتو، یک سرمایهدار ثروتمند، در ازای پاک شدن سابقه کاب، از او میخواهد ایده انحلال یک امپراتوری تجاری را در ذهن وارث جوان آن، رابرت فیشر، تلقین کند. کاب تیمی از متخصصان را گرد هم میآورد تا سفری چندلایه به رویاهای فیشر را آغاز کنند، سفری که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگتر از همیشه میکند.نقد فیلم سینمایی تلقین (Inception) 2010
رویایی در دل رویایی دیگر
اگر فیلمهای کریستوفر نولان را با یک کلمه بشود خلاصه کرد، آن کلمه جسارت است. فیلم سینمایی تلقین شاید جسورانهترین ساخته او تا پیش از اوپنهایمر باشد؛ فیلمی که در آن یک دزد حرفهای به جای سرقت یک شیء، قرار است یک ایده را در عمیقترین لایههای ناخودآگاه یک انسان بکارد. نولان که ایده اولیه این فیلم را پانزده سال قبل از ساخت آن نوشته بود، سرانجام پس از بتمن آغاز میکند و شوالیه تاریکی، بودجه و آزادی عمل کافی برای تحقق این رویای سینمایی خود را پیدا کرد. نتیجه، یکی از تأثیرگذارترین فیلمهای علمی-تخیلی دهه گذشته است؛ اثری که هم تماشاگر عام را مجذوب میکند و هم ذهن منتقد حرفهای را به چالش میکشد.
داستان فیلم Inception 2010
نولان در بافت روایت فیلم سینمایی تلقین، هوشمندانه از قالب فیلمهای سرقت (heist) استفاده کرده، اما آن را برعکس کرده است. در اینجا شخصیت اصلی به جای دزدیدن چیزی، باید چیزی را بکارد. این تغییر به ظاهر ساده، تمام معادلات دراماتیک فیلم را دگرگون میکند و فضایی از عدم قطعیت و ابهام اخلاقی ایجاد میکند. در لایه زیرین، داستان درباره گناه، فقدان و رهایی است.
کاب (با بازی دیکاپریو) نه تنها با مأموریتهای حرفهای خود دست و پنجه نرم میکند، بلکه با سایه همسر متوفیاش، که در رویاهایش به کابوسی تکرارشونده تبدیل شده، نیز درگیر است. این خط موازی روایت، فیلم تلقین را از یک فیلم اکشن صرف به تاملی روانشناختی درباره قدرت خاطرات و ناتوانی در رها کردن تبدیل میکند.
تیم بازیگری و کارگردانی حرفهای
لئوناردو دیکاپریو در نقش کاب، شاید یکی از پیچیدهترین نقشهای حرفهای خود را ارائه میدهد. او مردی است که بین دو جهان اسیر شده: یکی واقعیتی که در آن فرزندانش منتظر او هستند و دیگری رویایی که در آن همسر فوتشدهاش حاضر است هر کاری کند تا او را در خاطراتش زندانی نگه دارد. دیکاپریو این کشمکش درونی را با چنان باوریپذیری نشان میدهد که تماشاگر نه تنها با او همذاتپنداری میکند، بلکه در سردرگمی او درباره آنچه واقعی است و آنچه نیست، سهیم میشود.
در کنار او، بازیگران مکمل هر کدام به فراخور نقش خود، درخششی خاص دارند. جوزف گوردون لویت در نقش آرتور، طراح اجرایی تیم، انرژی و ظرافت را توأمان دارد (صحنه مبارزه او در راهروی هتل در حال چرخش، یکی از ماندگارترین سکانسهای تاریخ سینماست). الن پیج در نقش آریادنه، معمار رویاها، چشمان تماشاگر در این جهان پیچیده است؛ او کسی است که سوالات ما را میپرسد و مرزهای این قلمرو ناشناخته را برایمان روشن میکند. تام هاردی در نقش ایمز نیز جذابیت و طنز خاص خود را به فیلم میآورد و لحظات شوخطبعانه را به موقع وارد میکند.
اما مهمترین عضو این تیم، پشت دوربین است. نولان به عنوان کارگردان، تسلطی مثالزدنی بر هر سه لایه روایت موازی دارد. او نه تنها تماشاگر را در میان این لایهها گم نمیکند، بلکه با تدوین موازی نفسگیر لی اسمیت و موسیقی حماسی هانس زیمر، شیب هیجان را تا آخرین لحظه افزایش میدهد. فیلمبرداری والی فیستر نیز که بعدها برای همین فیلم اسکار گرفت، چنان غنا و عمقی به تصاویر میبخشد که هر فریم آن شایسته قاب گرفتن است.
نقاط قوت Inception؛ معماری یک شاهکار
نخستین و برجستهترین نقطه قوت فیلم سینمایی تلقین، فیلمنامهنامتعارف و چند لایه آن است. نولان در توضیح قوانین پیچیده ورود به رویا و به اشتراک گذاشتن آن، هرگز از کلیشههای آموزشی استفاده نمیکند؛ بلکه این قوانین را در بطن کنش و تعامل شخصیتها به تماشاگر منتقل میکند. دوم، جلوههای بصری عملی و استفاده حداقلی از سیجیآی است.
نولان ترجیح میدهد به جای اتکا به کامپیوتر، پاریس را روی سر شخصیتها تا کند (البته با جلوههای بصری) و راهروی هتل را با یک استوانه غولپیکر در حال چرخش بسازد. این وفاداری به جلوههای عملی به فیلم بافتی ملموس و باورپذیر میبخشد که فیلمهای تماماً دیجیتال فاقد آن هستند.
سوم، موسیقی هانس زیمر است. او به جای ملودیهای معمول، از قطعاتی با ریتمهای تکراری و فزاینده استفاده کرده که ضربان قلب فیلم را به تصویر میکشند. صدای بوقهای سنگین و نتهای کند پیانو که به تدریج به یک اوج هولناک میرسند، ترس از دست دادن زمان را به تماشاگر منتقل میکنند. و چهارم، پایان باز فیلم که پس از چهارده سال هنوز یکی از پر بحثترین پایانهای تاریخ سینماست. آیا فرفره در نهایت میایستد یا نه؟ نولان پاسخی نمیدهد و این سکوت او، خود بخشی از معمای اصلی فیلم میشود.
نقاط ضعف Inception؛ آیا نقصی وجود دارد؟
منتقدان جدیتر فیلم تلقین معمولا به دو نکته اشاره میکنند: اول، شخصیتهای مکمل گاه فاقد عمق روانشناختی لازم هستند. آریادنه بیش از آنکه یک شخصیت مستقل باشد، ابزاری روایی برای پرسیدن سوالات تماشاگر است. آرتور و ایمز نیز علیرغم جذابیت، آنچنان پسزمینه و خط شخصیتی مستقلی ندارند. دوم، حجم زیاد دیالوگهای توضیحی درباره قوانین رویا، در برخی صحنهها فیلم را به یک جزوه آموزشی تبدیل میکند. اما شاید این هزینه ناگزیری است برای فیلمی که میخواهد مفاهیمی به این پیچیدگی را برای مخاطب عام قابل درک کند. در مجموع، این کاستیها در برابر عظمت و جسارت فیلم، بسیار ناچیز به نظر میرسند.
تلقین ارزش چند بار دیدن را دارد
فیلم سینمایی Inception از آن دسته فیلمهایی است که هر بار با نگاه تازهای میتوان دید. نخستین بار، مجذوب معمای روایی و جلوههای بصری آن میشوید. بار دوم، به لایههای روانشناختی داستان و سقوط عاطفی کاب توجه بیشتری میکنید. بار سوم، از خود میپرسید: «آیا خود من نیز در رویایی که از آن خبر ندارم، گرفتار شدهام؟» نولان در این فیلم بیش از آنکه یک سرگرمی سینمایی عرضه کند، یک معمای فلسفی پیش روی مخاطب میگذارد. پرسش اصلیاش این است: اگر نتوانی واقعیت را از خیال تشخیص دهی، آیا اصلاً این تشخیص اهمیت دارد؟ پاسخ به این سوال شاید مهمتر از چرخیدن یا ایستادن آن فرفره باشد.
کاب: پرقدرتترین انگل، یک ایده است. وقتی یک ایده در ذهن ریشه کرد، تقریبا غیرممکن است آن را از بین ببری.
What is the most resilient parasite? Bacteria? A virus? An intestinal worm? An idea. Resilient… highly contagious. Once an idea has taken hold of the brain it’s almost impossible to eradicate. An idea that is fully formed – fully understood – that sticks; right in there somewhere. Cobb
Inception

کارگردان: Christopher Edward Nolan
4.8